مسير خوابگاهمون يه طوريه که برای اينکه از دانشگاه بريم خوابگاه و بالعکس، بايد از جلوی مجتمع ورزشی دانشگاه رد بشيم. چند روز پيش داشتم از کلاس بر می گشتم، ديدم که کلاس کاراتست و ۲۰-۳۰ تا از بچه هايی که اکثرشون undergard هستن دارن تمرين می کنن. يه پيرمرده هم اونجا بود. اول فکر کردم استادشونه، دقيقتر که نگاه کردم ديدم يکی از اساتيد محترم دانشکده که سنش دو برابر سن بابای منه، کمر بند سفيد بسته و داره ياد می گيره.

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :