چند روز بود که وقتی ظهر ها از دانشگاه ميومدم تو اتاق می ديدم که بوی غذای ايرانی خيلی خوشمزه تو طبقه ما پيچيده. با خودم می گفتم اين يارو چقدر بيکاره. هر روز غذا درست می کنه. تازه چقدر دستپختش خوبه. چند روزی بود که می خواستم ببينم کيه تا بالاخره تو آتيش سوزی ديشب فهميدم يکی از دخترهای ايرانی اينجا که تو طبقه ماست ، مامانش اومده. فهميدم که کار مامانست که از اين غذاها درست می کنه. می دونستم که دختر ايرانيها از اين عرضه ها ندارن فقط مثل بعضيا که تو دانشگاهمون CS می خونن، بلدن بخورن. 

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :