اون روز که UBC بودم و گلاب به روتون داشتيم قورمه سبزی درست می کرديم، يه دختر چينيه اومد که غذا درست کنه. اول چند تا مکعب قرمز انداخت توی روغن، بعدشم چند تا مکعب سفيد بعد اينارو با يه چيزی مثل پيازچه قاطی کرد. مهران رفت ازش پرسيد که اينا چين. گفت که قرمزا، خون خوکن و سفيدا هم لوبيايی که چند روز تو آب مونده. کلی هم تعريف می کرد و می گفت کلی خاصيت داره. لحظه شماری می کردم که به مهران بگه taste کن. اما نگفت.

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :