اون استاده که گفته بودم بهم ميل زد که می خوام ببينمت.من هم ديشب رفتم کلی کتاب از کتابخونه گرفتم و خوندم. صبح هم رفتم پيش استاد خودم و گفتم ريکامنديشن بده. اون بنده خدا هم طبق معمول يه چيز خوبی نوشت و کلی بهم سفارش کرد که اگر تو اين درس(Linear System) وارد نيستی، برو برای يه درس ديگه اپلای کن چون من پيش اين استاده آبرو دارم و کاری نکنی که شرمنده بشم و از اين حرفا. من هم کلی بهش اطمينان دادم که من اين کاره ام و ۲۰ سال تو کار linear کردن سيستمها بودم. خلاصه بحث عوض شد. آخرش که داشتم می رفتم بيرون دوباره تاکيد کرد که مطمئنی که اين درسو بلدی من هم گفتم آره بابا. بعدش هم يکی از بچه ها رو ديدم، اون هم گفت که سوالهايی که می پرسه در اين حده که چه درسايی پاس کردی، برنامت چيه و از اين جور چيزا. 

ظهر در حاليکه از سر تا پام خيس شده بود رفتم پيش اون يکی استاده با اعتماد به نفسی که فکر کنم تو عمرم بی سابقه بوده. برای استاد درس هم کلی توضيح دادم که ۲۰ ساله که اين کاره ايم و از ۶ ماهگی معادله ديفرانسيل با ضريب متغير حل می کرديم و ... همه چی خوب داشت پيش می رفت تا اينکه گفت بيا ۲ تا سوال ازت بپرسم. دو تا سوال بديهی پرسيد من فقط يکيشو تونستم جواب بدم. آخرش فقط مونده بود منو نگاه می کرد. جملاتی هم که بعدش بهم گفت مضمونش اين بود که کی به تو پذيرش داده، اينارو هم يه دانشجوی سال اولی بلده. در ضمن فکر کرد دروغ بهش گفتم که درس مشابه اين درسو پاس کردم. خلاصه شاهکار امروزم فکر کنم در طول تاريخ دانشکده بی سابقه بوده. حالا TA بخوره تو سرم چطوری تو صورت استادم نگاه کنم.  شانس بيارم که اخراجم نکنن. البته هنوز همچنان ادعا دارم که اين درسو خوب بلدم  

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :