اين استاد من چقدر ماهه . رفتم ماجرای ديروز رو براش تعريف کردم. گفت خب اشکالی نداره، اين يارو آدم گيريه. برو يه درس ديگه اپلای کن. فقط اميدوارم اون استاده نياد پيش استاد من و چقلی منو بکنه.

می خواستم ساعت ۴ صبح بيدار شم که بازی استقلال-پرسپوليس رو ببينم. خوب شد که بيدار نشدم. بايد باخت پرسپوليسو می ديدم.

نمرديم و Cook تورونتويی ها رو هم ديديم. سالنی که قرار بود سخنرانی کنه پر شده بود. ديگه نتونستم برم تو.

الان تو لبم و می خوام برم خوابگاه. خدا کنه بارون قطع شده باشه و گرنه مثل ديروز به ونکوور فحش و بد و بيراه می گم.

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :