چند روز پيش تو ايستگاه اتوبوس نشسته بودم، يه پيرزنی که چشمشو عمل کرده بود و  با عصا لنگان لنگان داشت ميومد، با هزار زحمت اومد پيش منو (از بين اون n نفری که تو ايستگاه بودن) با يه لهجه ی خفن گفت: حثقخهعفثدلمبنلتمبنل گفتم:Pardon .دوباره گفت: حثقخهعفثدلمبنلتمبنل. بازم نفهميدم چی ميگه. دوباره گفتم: Pardon. در حاليکه بشدت عصبانی شده بود گفت: Are you waiting for 101? من هم گفتم: No 

ديروز زنگ زدم برای Cable TV، قراره جمعه بيان وصلش کنن. رفتم يه دونه TV هم آن لاين خريدم. فکر کنم فردا پس فردا بيارنش. (مهران همونی که گفتی خريدم).

فردا ميانترم داريم. معمولا هر جا بودم، اولين امتحانو خوب دادم. ميانترم فيزيک يکم خيلی خوب شد. حالا ببينم فردا چه گندی می زنم.

اه اه حالم داره بهم می خوره. چينيهای عوضی رفتن توی lounge آزمايشگاههای دانشکده و با مايکرويو يه غذايی رو گرم کردن دارن می خورن. بوش تمام اينجا رو برداشته و سر درد گرفتم. حالا اينا خوبه. الان اومدن تو لب دارن آروغ(املاشو بلد نيستم) می زنن.

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :