الان جلسه ی discussion بود، موضوعش اين بود که بچه هامونو ايران بزرگ کنيم يا اينجا. آخرش هم به هيچ نتيجه ای نرسيدن. اين ملت اينجا چقدر ايرانين. آنچنان علاقه مند به سفره هفت سين بودن که می خواستن يکی رو که علاقه ی زيادی نداشت، بکشن. خوب شد که من اظهار نظری نکردم.

بالاخره اولين امتحان رو هم داديم، کلی گند زدم. اما ظاهرا کلا اوضاع خوب نبود. تا حالا شهرامو به بهانه ی امتحان دودر کردم، احتمالا فردا ۵۰ تا کار ميريزه رو سرم.

من هر کيو می بينم (غير از ايرانيها) قبل از اينکه بيان graduate بخونن، n تا مقاله تو IEEE دادن. کلی خجالت کشيدم.

صبح داشتم يکی از چينيها رو مسخره می کردم و می گفتم شماها همتون يا ژانگين يا لی. بعدا که فکر کردم ديدم ايرانيها هم دست کمی ندارن. نصفشون که روزبه ن بقيشون هم سارا و باوريان( n تا سارای ديگه هم هستن که شما نميشناسيد) .

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٢
تگ ها :