اين جيثمه هم ديگه هر چرتو پرتی که به زبونش مياد تو وبلاگش می نويسه. تو دانشگاه هم که جرات نمی کنم وبلاگشو بيارم، می ترسم يه عکس گذاشته باشه آبروم بره. کامنت دونی وبلاگشو برداشته مجبور شدم اينجا بنويسم  من براش نگران شدم، بد جوری مجنون شده. به دوستان توصيه می کنم هر چه سريعتر بايد يه زن براش بگيريم وگر نه راهی بيابونای آلمان ميشه.

بليت وزنه برداری رضازاده رو هم گرفتيم. شنبه هم اگر کاری نداشته باشم ميرم راگبی. بايد تو اينترستام يه تجديد نظری بکنم. خيلی خفن شده: راگبی و کشتی کژ و وزنه برداری و ... يکی منو نشناسه فقط بدونه که اينترستام چياست، فکر می کنه يه غول بی شاخ و دمم. بايد برم تو کار Belly Dancing و اين چيزا تا يه ذره روحيه م لطيف بشه.

الان فهميدم يکی ديگه از سوالهای امتحانو غلط نوشتم. آی سوختم آی سوختم. چون جوابشو بلد بودم. خيلی حس بديه.

داشتم nedstat وبلاگمو می خوندم، ديدم احمد رحمتی سرچ کردن و وبلاگ منو پيدا کردن.

الان هم منتظرم که بيان TV رو وصل کنن. احتمالا ۲-۳ ساعت ديگه بايد الاف باشم.

 

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ آبان ،۱۳۸٢
تگ ها :