به يک مريضی ناشناخته دچار شدم. شايدم سارس گرفتم. از صبح تا شب خوابم مياد، چشمام می سوزه، دلم درد می کنه و حالت تهوع دارم. ميگن اينا علايم حاملگيه  

شانس آوردم که نرفتم آمريکا يعنی چينيها شانس آوردن. چون اگر می رفتم، يه دونه تفنگ می خريدم و n تاشونو می کشتم. واقعا موجودات زايدين. نه حرف زدن بلدن، نه راه رفتن بلدن، نه زندگی کردن بلدن،  فقط صبح که از خواب پا ميشن مثل يه ماشين ميان برنامه ای که از قبل توشون upload شده رو اجرا می کنن، در طول روز هم يه مشت آت و آشغال ميريزن تو شکمشون که انرژيشون تموم نشه. شب دوباره می خوابن. استادمم باهام موافق بود تازه                

يک ميليون تا کار تا ۲-۳ روز ديگه بايد انجام بدم. خدا بخير بگذرونه.

  
نویسنده : roozbeh ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢
تگ ها :