به يک مريضی ناشناخته دچار شدم. شايدم سارس گرفتم. از صبح تا شب خوابم مياد، چشمام می سوزه، دلم درد می کنه و حالت تهوع دارم. ميگن اينا علايم حاملگيه 04.gif 

شانس آوردم که نرفتم آمريکا يعنی چينيها شانس آوردن. چون اگر می رفتم، يه دونه تفنگ می خريدم و n تاشونو می کشتم. واقعا موجودات زايدين. نه حرف زدن بلدن، نه راه رفتن بلدن، نه زندگی کردن بلدن،  فقط صبح که از خواب پا ميشن مثل يه ماشين ميان برنامه ای که از قبل توشون upload شده رو اجرا می کنن، در طول روز هم يه مشت آت و آشغال ميريزن تو شکمشون که انرژيشون تموم نشه. شب دوباره می خوابن. استادمم باهام موافق بود تازه 35.gif               

يک ميليون تا کار تا ۲-۳ روز ديگه بايد انجام بدم. خدا بخير بگذرونه.

/ 8 نظر / 2 بازدید
مریم

وااای تو چطور جرات کردی اينا رو به استادت بگی؟

پیام

اااا.... روزبه تو تو رطوبت بچه‌ات می‌شه؟ خوب زودتر می‌گفتی من و مهران يه فکری برات می‌کرديم.

دیووونه

حالا روزبه اسم بچه رو چی ميخوای بذاری ؟ (البته اينا ميتونن علامت حاملگی هم نباشنا .. ولی به نظرم همون حاملگی بهتر از اون يکيه )

دیووونه

راستی من رفتم آمريکا به محض اينکه بتونم تفنگه رو ميخرم نگران نباش .. تو ليست بفرس ..

دیووونه

راستی يه چيزی .. چينيا رو مطمئن نيستم ولی اين چش بادوميای شرق و جنوب شرقی آسيا يه مزايای منحصر به فردی هم دارن که به نظر من به خيلی چيزای ديگشون ميارزه ... متوجه منظورم هستی که ؟ (راستی مونا اون سليطه‌ی من جور شد ؟!!)

دیووونه

راستی من نمدونستم تو اين چينا ميانبرنامه هم ميکنن.

داش علی

روزبه! حلوا ملووا زياد بخور! و البته روغن کرچک! وای ای کاش الان اونجا بودم. خيلی دوست دارم Online‌قبل از زنم بچه دار شدن تو رو ببينم!