- امروز با يکی از بچه ها شام رفتيم بيرون. مهران مديری و ۲-۳ تا خانم هم تشريف آورده بودن. دوستم داشت سخنرانی می کرد که مهران مديری چه خانم بازی هستن که پشت سرمون سبز شد. موبايل دستش بود و داشت می گفت عزيزم زود ميام. حالا من نميدونم عزيز اصلی اونی بود که تو رستوران بود يا اونی بود که پشت خط بود.

- اين فيلترهای اينجا هم حال آدم رو بهم ميزنه. من به سايت کانتر وبسايتم هم نمی تونم وصل بشم12.gif. کسايی که منو ميشناسن می دونن که دسترسی به کانتر وبسايت يکی از ارکان مهم زندگيمو تشکيل ميده.

- امروز داشتم توی خيابون می رفتم که يهو يه موتوريه پيچيد جلوی يه ماشين. خلاصه راننده ها شروع کردن به جر و بحث. دو سه تا پسر هم کنار خيابون ايستاده بودن و با هيجان داد می زدن: بزنش، بزنش. از اونجايی که همچين صحنه هايی تو کانادا پيدا نميشه، يکی از جذابترين صحنه هايی بود که تو ايران ديدم.

/ 1 نظر / 5 بازدید