این هم یه مقدار سفرنامه:

همونطور که بارها قبلا اینجا نوشتم کلا در زمینه ی کسی که توی هواپیما کنارم میشینه بدشانسم. معمولا یا یک آدم گنده میشینه که نصف صندلی من رو اشغال می کنه یا یک پیرزن بیحال میشینه که من روم نشه بهش بگم بلند شو من میخوام برم بیرون و در بهترین حالت دو تا زن وراج میشینن که از اول تا آخر پرواز رو حرف میزنن. سفر این دفعه دیگه آخرش بود. قبل از اینکه سوار هواپیما بشیم یک یارو رو دیدم که قیافه ش شبیه به این موتور سوارهای خفن بود. ریش بلند و دست خالکوبی شده و هیکل گنده و .... خلاصه اینکه گفتن برید سوار هواپیما بشین. رفتم نشستم که دیدم که این مرده هم سوار هواپیمای ما شد. همینطوری داشتم دعا می کردم که نیاد پیش من بشینه که دیدم کیفش رو گذاشت بالای سر من و اومد کنار من نشست. تقریبا دو سوم صندلی من و اون خانمی که بغلش نشسته بود رو گرفته بود و ما در حال له شدن بودیم. موقع آوردن نوشیدنی هم همه ش تو فکر بودم که این چی می خواد بخوره. چون یک لیوان آب سیب و این چیزا اصلا تو مرامش نبود. فقط اینو بگم که ۴ لیوان Jack Coke خورد. دیگه خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.

بعد از این پرواز هم گفتم برم ناهار بخورم. یک ساندویچ گرفته بودم و مشغول خوردن بودم که یک پیرزنه اومد گفت اشکالی نداره من بیام پیش شما بشینم؟ من هم توی دلم گفتم ما که شانس نداریم، بیا بشین عیبی نداره. کلی هم سوال می پرسید ولی هر چی من جواب می دادم گوشش نمی شنید و خلاصه دهن ما رو صاف کرده بود. با حداکثر سرعتی که می تونستم ساندویچم رو تموم کردم و برای پیرزنه آرزوی سفر خوبی کردم و از دستش فرار کردم. همه ی این اتفاقات توی فرودگاه دنور بود. داشتم همینطوری راه می رفتم که یکی از کارگرهای فرودگاه اومد پرسید ساعت چنده و من هم گفتم ٢ و یارو شروع کرد به دویدن. تا اینکه یهو یادم اومد من ساعتم رو به وقت دنور تنظیم نکردم که. خلاصه من هم با لپ تاپ و ۲ تا کیف شروع کردم دویدن دنبال یارو که بهش بگم ساعت ١٢ه و اشتباه کردم. خلاصه بعد از این مرارتها و کمر درد به خاطر یک طرفه نشستن که آقای خفن جا بشن روی صندلی رسیدم به فرودگاه مقصد و ملتی که قرار بود با هم بریم مسافرت اومدن دنبالم و مسافرت ماشینی رو شروع کردیم. شب اول رو یک جایی جنوب پورتلند توی یک متل داغون خوابیدیم. همون اول که وارد متل شدیم ٢-٣ تا ماشین پلیس با سرعت رد شدن از اونجا. درهای متل هم قفل درست حسابی نداشت و هر کسی اراده می کرد شب می تونست بیاد تو اتاق ما بخوابه. با کلی ترس و لرز تا صبح خوابیدیم. یکبار هم با صدای چند نفر حدود ساعت ۴ صبح همه از خواب پریدیم. حموم اینجا خیلی باحال بود. حموم رفتنمون فقط باعث شد که کثیف تر از قبل بشیم. از اون باحالتر هم توالتش بود. سمت چپ توالت کاملا چسبیده بود به دیوار و جایی نبود که پای چپمون رو بذاریم. خلاصه دستشویی رفتن هم خیلی باحال بود. در ضمن توی این سفر یک دوربین عکاسی هم همراهمون نبود و هر کسی به امید اون یکی دوربینش رو نیاورده بود و گرنه یک عکس از این دستشویی شاهکار میذاشتم. قسمت پورتلند تا لس انجلس رو هم بعدا می نویسم.

/ 1 نظر / 9 بازدید
مریم(مسلمی)

ُسلام روزبه وبلاگت باحاله من خیلی وقته می خونمش ولی تا حالا برات پست نذاشته بودم :)