- من روزی ۵ دقيقه توی لب روزنامه ورزشی می خونم و هميشه توی همون ۵ دقيقه استادم مياد تو لب. عادتش هم اينه که صفحه ی مانيتور منو نگاه می کنه و يه نظری ميده. خلاصه اينکه چند روز پيش طبق معمول استادم اومد تو لب و من مشغول خوندن ايران ورزشی بودم و از شانس افتضاح بنده توی عکس صفحه ی اولش علی دايی لپ يکی ديگه از بازيکنای تيم ملی رو گرفته بود...

- يه پسره هست تو لب بغلی ما که همه ش در حال خنديدنه. مثلا استادش خيلی جدی بهش ميگه اين ماتريس رو تو اون ماتريس ضرب می کنيم پسره غش می کنه از خنده. به قول بچه ها اوضاعش از من هم خرابتره. حداقل ما فقط به ترک ديوار می خنديديم.

- امروز هم به يه دختره به فارسی سلام کردم بعد از اينکه سلام کردم فهميدم که صبا نبود. در همون حينی که دختره در کف بود که من چی بهش گفتم فرار رو بر قرار ترجيح دادم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
payam

baz to ye divar bishtar ba in pesare faasele dari....