- پرزنتيشنم خوب بود و بر خلاف اون چيزی که فکر می کردم يه ذره هم استرس نداشتم. اون استاد خفنی هم که گفته بودم، تنها پرزنتيشنی که گوش داد، متاسفانه پرزنتيشن من بود. بعد از پرزنتيشن هم داشتيم می رفتيم بيرون که بهم سلام کرد (قبلا تو يه کنفرانس ديگه ديده بودمش و توی پرزنتيشنم هم پاچه خواريشو کردم، به همين دليل احساس پسرخالگی کرده بود) و من هم فکر کردم داره به يکی ديگه سلام می کنه. به خاطر همين جوابشو ندادم. بعدش هم درو نگه داشت که من رد شم، من هم به خاطر سوتی قبلی کلی هول شده بودم، يادم رفت ازش تشکر کنم.

- اين ويکتوريا خيلی باحاله. ساعت ۷ شب همه جا تعطيل ميشه. يه سری آدم علاف و homeless هم هستن که حتی اونا هم بعد از ۷ تو خيابون نيستن. ديگه امروز برميگردم. من برم سخنرانی آقای غول (D. Forsyth). ديروز که با اون هيکل گندش، همش در حال عشوه اومدن بود. اما کلا خيلی آدم خوبی بود.  

/ 1 نظر / 8 بازدید