- این خوابگاهی که من هستم بیشتر مال متاهل هاست و به مجرد ها هم چند تا اتاق دادن. این زنهای همسایه فکر کنم به زودی شوهراشونو از خونه بیرون کنن چون همه ش فقط من رو در حال آشپزی و ظرف شستن می بینن و احتمالا حسودیشون میشه که شوهرشون کم کار می کنه.

- گفتم آشپزی یاد سمینار حقوق زنان دانشگاه SFU افتادم. جای من حسابی خالیه اونجا که بیام تئوریهامو بیان کنم. تا به حال یه تریبون آزاد پیدا نکردم برای ایراد سخنانم. سخنرانی حالش از توی وبلاگ نوشتن بیشتره. در ضمن یه پیشنهاد هم داشتم برای پویاع که شوهر وحیده رو می تونه به عنوان keynote speaker دعوت کنه. (قبلا معرفی کرده بودم اما اگر یادتون نیست، وحیده آرایشگر ما توی کانادا بود که شوهرش هر روز می رفت گلف و سونا و زنش از صبح تا شب تو مغازه پول در میاورد). البته مایک هم بد نیست (مایک هم صاحبخونه ی مهدیه که زنش بدون اجازه ی کتبی شوهرش آب نمی خورد).

- رفتم سلمونی چند روز پیش و موهامو با ۴ زدم. قیافه ی مضحک جدیدم رو تو آینه که نگاه می کنم از خنده روده بر میشم. این وحیده در راستای شوهر پیدا کردن برای مشتریهای دخترش، موهای آدم رو از یه حدی کوتاه تر نمی کرد. هر چی اصرار می کردم قبول نمی کرد و می گفت معلوم میشه موهات ریخته و خوب نیست.

- می خوام یه وبلاگ انگلیسی درست کنم اما نه وقتش رو دارم و نه حسشو. اگه یکی یه موقعی یه وبلاگی درست کرده و الان بی مصرفه به من donateش کنه لطفا.

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهدی

اه اه اينقدر از اين آدمايی که فرت فرت وبلاگ جديد می زنن بدم مياد.