- جدیدا یک نفر رو پیدا کردم که همون نسبتی رو که من با مهدی دارم (پسر خواهر زاده ی شوهر دختر عمه ی مامان)، اون با خودش داره. ظاهرا داییش با دختر عمه ش ازدواج کرده و خودش میشه فرزند خواهر زاده ی شوهر دختر عمه ی مامانش. خلاصه رکوردمون خراب شد. چه آدمهای بسیاری که تلاش کرده بودن مهدی فامیلشون رو پیدا کنن ولی ماکسیمم تا شوهر دختر عمه ی مامانشون رو شناخته بودن و بعد از اون هلاک شده بودن یا سر به کوه و بیابون گذاشته بودن.
- مسافرت غرب آمریکا گردیمون به زودی شروع میشه. اولین مسافرتیه که با خارجیها میرم و قراره از سیاتل شروع کنن و تا پسدینا ی کالیفرنیا ۳ روز رانندگی کنیم و بعدش بریم کنفرانس. البته من از وسطهای راه بهشون ملحق میشم. در ضمن قراره توی سان فرانسیسکو هم خونه ی دوست پسر یکی از همسفر هامون که گیه بخوابیم. اگر اینترنت پیدا کنم، اخبار رو اینجا مخابره می کنم به خصوص قسمت سان فرانسیسکو رو.
- بعد از مسافرت هم باید به مدت سه هفته باباداری بنماییم. فعلا دارم تمرین می کنم که خودم رو سر وزن برسونم چون هر موقع بابام منو می بینه مستقل از اینکه قبلا چه وزنی داشتم و الان چه وزنی دارم میگه چرا چاق شدی. حالا این وضعیت فعلی شکم رو ببینه دیگه هیچی. در ضمن به مدت سه هفته هم از خوردن هر گونه روغن، شکر، شیرینیجات، چلوکباب و ... منع میشم. حالا اون اولیها رو شاید بشه تحمل کرد ولی چلوکباب رو نمیشه.

/ 1 نظر / 10 بازدید
سمیرا

من عمه ی ِ مامانم رو هم نمی شناسم حتی! چه طوری این نسبت کشف شده؟؟!