چند روز بود که وقتی ظهر ها از دانشگاه ميومدم تو اتاق می ديدم که بوی غذای ايرانی خيلی خوشمزه تو طبقه ما پيچيده. با خودم می گفتم اين يارو چقدر بيکاره. هر روز غذا درست می کنه. تازه چقدر دستپختش خوبه. چند روزی بود که می خواستم ببينم کيه تا بالاخره تو آتيش سوزی ديشب فهميدم يکی از دخترهای ايرانی اينجا که تو طبقه ماست ، مامانش اومده. فهميدم که کار مامانست که از اين غذاها درست می کنه. می دونستم که دختر ايرانيها از اين عرضه ها ندارن فقط مثل بعضيا که تو دانشگاهمون CS می خونن، بلدن بخورن. 

/ 7 نظر / 2 بازدید
مریم

ااای روزبه بدجنس ....می خواستم يه مهمونی خفن دعوتت کنم که حالا اين کارو نمی کنم ...واقعا که !!!!!!!!!! حالا ما فقط بلديم بخوريم !!!

روزبه

منظورم اون پسر يبسه تو کلاستون بيد.

nicosk

روزبه خاک بر سرت .. آدم به خاطر شيکم .. به خاطر غذا .. به خاطر مهمونی .. جلو دخترا کم نمياره .. تو مردی ؟!! خاچ بر سرت ... حرفشو گوش نده .. بگو .. افشا کن .. حرف بزن .. برو من دارمت :>

مونا

آهای هر کی جرات داره به عمه من تيکه بندازه بياد جلو تا خودم موهاشو به هم بريزم

روزبه

مونا جون، فعلا که دستت به من نمی رسه( به قول ميثم، دو نقطه دی)

nicosk

منم همون دو نقطه دی :>

مونا

چند ماه ديگه بت می گم دست کی به کی نمی رسه بعدم دو نقطه ای