ديشب رسيديم Orlando. آدم به ياد وطن می افته اينجا. پوشش گياهی و رطوبت هواش مثل اهوازه. هتلمون هم که آخرشه ولی ۲۰ دقيقه ای با مرکز شهر فاصله داره. البته disney اونور خيابونه و هتل ما نزديکترين هتل به اونجاست. ديشب يه سری رفتيم ببينيم چه خبره. خيلی با حال بود و تا حدی کفمون بريد و به اين نتيجه رسيديم که ملت اينجا زندگی می کنن. جانوران خزنده و چرنده هم زياد هستن و توی يه مرداب بغل هتل همه گونه صدايی به گوش می رسه، اميدوارم سوسمار و اين چيزا نداشته باشه که حسش نيست . تا حالا فقط يه سوسک پريده رو سر مهران. فکر می کرديم اينجا ايرانی پيدا نميشه اما حداقل توی اين نصف روز ۱۰ تا ايرانی تو فرودگاه و خيابون و ... ديديم. قراره امروز بريم کلی جاها رو ببينيم اما از اونجايی که کابل دوربينم رو نياوردم نمی تونم عکس بذارم. اين مهران هم رفته حموم. من برم پشت در ازش بپرسم برادر اون تو چی کار می کنی (اين جريانش مفصله. برای اونايی نوشتم که می دونن).

/ 0 نظر / 3 بازدید