این هم از LA:

- این چند روز خیلی بیزی بودم. از کارهای دانشگاه و حقوق و این جور چیزا گرفته تا گواهینامه و ... البته هنوز کلی دیگه کار مونده. مثلا الان اتاقم چراغ نداره و توی تاریکی دارم این چیزها رو می نویسم. ماشینم هم هنوز نرسیده و دارم تلف میشم از بی ماشینی.

- استادم از بس کار داره با سرعت ١٠٠٠ کلمه در ثانیه حرف میزنه. تا حالا که آدم خوبی بوده و مشکلی باهاش نداشتم. البته همون میتینگ اول گفت که من سال نوی یهودیها نمیام دانشگاه. یعنی هم خواست بگه که یهودیم و هم اینکه اعتقاد دارم و اینها. کلا هم منو هر جا می خواد معرفی کنه میگه این روزبه ست و توی پرانتز می نویسه: بدبخت بیچاره و این ترم قراره پدرش رو دربیارم. یک غلطی هم کردم و بهش گفتم که من صبح زود کارم رو شروع می کنم. خلاصه اینکه به دلیل بیزی بودن استاد مجبوریم ساعت ٨ صبح میت کنیم. یکی نیست به این بگه همه مثل تو نیستن که ۵ صبح از خواب بیدار بشن. من منظورم از صبح زود ١٠ بود. البته باید بگم که با لباس ورزشی میاد تو جلسه و کفشهاش هم از پاش در میاره و میذاره روی میز. در ضمن فرکانس جیغهاش خیلی زیاده و خواب رو از کله ی آدم می پرونه.

- هوا خیلی خوبه اینجا. اونهایی که بچه ی ناف لس انجلس هستن و سرما ندیدن لباس گرم می پوشن ولی برای من که بچه ی آبادان و برف سنگین و این چیزا هستیم، خیلی عالیه.

- دور و ور دانشگاه خیلی باحاله. چند بلاک که بریم پایین می رسیم به محله ی ایرانیها. چندین تا چلوکبابی توش هست که به کرات توشون غذا خورده شده توسط من تو این مدت و رکورد ۴ وعده کباب در ٢ روز رو هم شکستم. متاسفانه صبحها برای صبحونه باز نیستن. تنها بدیش اینه که تا خونه تقریبا ٢٠ دقیقه پیاده روی داره که باعث میشه همه ی غذاها هضم بشه. تا وارد منطقه ی ایرانیها میشین یهو همه ی ماشینها تبدیل به بنز و بی ام و میشن و رانندگیها افتضاح میشه.

- دیگه اینکه مردم اینجا از آتلانتاییها با کلاس تر و مودب ترن. کارمندهای دانشگاه هم خوبن. فقط اینکه به جای خانمهای چاق سیاه باسن گنده باید با آقاهای لاغر سفید باسن کوچیک سر و کله زد. البته باید بگم که تعداد نژاد سفیدی که تا این لحظه دیدم خیلی کم بوده و ملت به شدت مخلوطن.

- از بدیهای LA اینکه آسمون اینجا آبی نیست. البته مفهوم شاعرانه ش منظورم نیست. منظورم واقعا رنگ آسمونه که قهوه ای مایل به زرده. دیگه اینکه محله ی ما خیلی هوم لس و آدم علاف داره. چند روز پیش راننده ی یک اتوبوسه یکی از این علافها رو سوار نکرد و اون هم وسط خیابون شلوارش رو کشید پایین و ماتحت مبارک رو به راننده ی اتوبوس نشون داد. بعدش هم اینکه خیابونها خیلی کثیفن.

- هم خونه ایم هم تا حالا خوب بوده و چند تا تست تمیزی رو با نمره ی بالا پاس کرده. دیگه خسته شدم. بقیه ش رو بعدن می نویسم.

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
مریم

روزبه چقد چلوکباب خوردی!!دلمونو آب کردی![قهر] بعدم که حواست باشه اونجا خیلی باید مواظب هیکلت باشی!! مگه اون قسمت اون سریالرو ندیدی که آقاهه استیکشو می جوید بعد تف می کرد تو دستمال که چاق نشه !![سبز]

زهرا

Salaaaaaaaaam Roozbez joonam,Koli khoshhalam shodam ba in postet, choon maloome hesabi sare hali va kabab ham ke be rahe,... Montazeram bibinamet PS. in az on commenthai ke joon mide vase inke behet gir bedan ha[شوخی][نیشخند]

زهرا

ey baba man bazam emse to ro bad nesveshtam koli sharmande ROOZBEX[خجالت][گل]