چند روز پيش داشتم فکر می کردم که بهترين پست وبلاگم رو انتخاب کنم و  به اين نتيجه رسيدم که پست زير از همه بهتر بوده. البته بيشتر جذابيتش به خاطر کامنت مهديه (البته پست اينقدر گيرا بوده که منجر به واکنش يکی از طرفدارها شده). به علت اينکه حرف جديدی نداشتم و هم اينکه يه سری هستن که قبلا اينجا رو نمی خوندن، دوباره پستش کردم. اين مطلب به علت علافی بسيار، در يکی از روزهای بهار پارسال از من و مهدی تراوش کرده. کليه ی حقوق نقاشی هم متعلق به خالق اثر می باشد.

-----------------------------------------------------------------------------------

نقاشيی که مشاهده می کنيد اثر يکی از هنرمندان برجسته و صاحب سبک نقاشی کشورمان است. وی از بدو تولد نقاشی را به شيوه ی رئاليسم شروع کرد و پس از آن به امپرسيونيسم رو آورد. پس از اتمام تحصيلات ابتدايی و متوسطه در رشته ی کامپيوتر دانشگاه شريف پذيرفته شد ولی به دليل شرايط آن روز از بروز استعداد خود جلوگيری کرد. وی که جهت ادامه ی تحصيل به ايلينوی نقل مکان کرده، اخيرا سبب لزوم بيان هنری به شيوه های نوين نظير اکسپرسيونيسم، آبستره و نيز اکسپرسيونيسم انتزاعی را دريافته است و اثری که مشاهده می کنيد در قالب شيوه ی جديد وی می باشد.

کامنت مهدی:

لازم ديدم توضيحاتی راجع به اين نقاشی به اطلاع برسانم: اين تابلو غير از زيبايي‌های بصری که چشم هر بيننده‌ای را مبهوت می‌کند در لايه‌های زيرين خود معانی پنهانی نيز دارد. اين نقاشی را يک هنرمند در قرن ۲۱ ام کشيده. قرنی که بشر بيش از هر زمان ديگری محتاج درخت، کوه، خورشيد، رود و طبيعت است. هنرمند توانسته در اين نقاشی روح آزرده انسان معاصر را به تصوير بکشد. در ضمن انسان معاصر تنهاست. خانه ای کوچک به دور از همسايه. پس تصادفی نيست که اون پرنده سمت راست پايين که به خانه نزديک‌تر است از ساير پرنده‌ها دورتر افتاده. اشعه خورشيد هم به‌صورتی هدفمند رو به خانه دارد. انگار شادی می‌خواهد بگويد انسان محتاج گرماست که البته گرما دلالت بر صميميت و رابطه دارد. دو قله کوه به نياز بشر به رابطه دو نفره و دسته شش تايی پرنده‌ها نيز به نياز بشر به جامعه اشاره می‌کند. اگر دقت کنيد رودخانه هيچ پرسپکتيوی ندارد. اين به اين معنا نيست که شادی بلد نبوده به آن پرسپکتيو بدهد. بلکه خواسته بيننده را متوجه جهانشمول بودن معانی تابلويش کند. آری، در همه جای دنيا آسمان به همين رنگ است. اگر دقت کنيد آسمان، آبی نيست. شادی اينجا آشنايی‌زدايی کرده چون همه ما عادت داريم در نقاشی‌های کلاسيک آسمان را آبی ببينيم. شادی حساس است، او خواسته به ما يادآوری کند که چقدر زندگی بشر امروز بي‌رنگ است، همچون بي‌ميوه بودن آن درخت کنار خانه. در ضمن اگر دقت کنيد شادی تخلص خود را در سه گوشه تابلو نوشته است. چرا اين کار را کرده؟‌ خواسته با اين کارش وحدت اثر و خالق را نشان دهد. اين اثر بدون شادی وجود نداشت و شادی اگر اين اثر را خلق نمی‌کرد دليلی برای وجودش وجود نداشت...

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
شادی

من مجددا از همه ی هنر جویان و هنر دوستان تشکر می کنم. به امید روزی که شاهد موفقیت بقیه عزیزان باشیم!

عسل

خیلی جالب بود .مخصوصا کامنت آقا مهدی که حرف نداشت و البته اگر توضیحات ایشون نبود من صد سال هم به این نقاشی از اون زاویه نگاه نمی کردم

مهدی

خب پسرم ايندفعه يه نقاشی جديد می‌دادی نقد کنم که مطلب تکراری به خورد طرفدارات ندی.

sogoli

من واقعا لذت می برم وقتی مي بينم جوونای با استعدادی مثل شادی اينقدر ديد وسيعی دارن و باخلق چنین آثار ارزشمندی اينطور افتخار آفرينی می کنن ...

نرگس

آخی من اينو يادمه تو آرشيوم هم دارمش...خيلی پست بامزه ای بود. خیلی باحالید .