- بعد از عمری باید بریم زیر نظر فمینیستها PhD بگیریم. وقتی که توی فیلم یکی از سخنرانیهاش دیدم گفت I am proud to be a woman و یه چیزی تو این مایه ها که افتخار می کنم که دختر مامانم هستم و همه ی زنهای توی جمعیت تشویقش کردن تازه فهمیدم که اوضاع چقدر خرابه. جای شکرش باقیه که یک استاد دیگه هم دارم. البته چند دقیقه ای که دم در اتاقش بودم که ببینمش، ٧-٨ نفر رو داشت قورت میداد. احتمالا اگه استاد دیگه دست از پا خطا کنه از سقف آویزونش می کنه.

- یک سری آدمها بودن توی ایران که خیلی باحال بودن. اینا هر جا که می نشستن باید بین زانوی چپ و راستشون حداقل یک متر و نیم فاصله میذاشتن، مثلا توی صندلی عقب تاکسیهای ایران از اینا زیاد دیده میشد و دو نفر دیگه باید می چسبیدن به هم دیگه تا اون یارو بتونه پاهاش رو تا اونجا که میتونه باز کنه. رفته بودم بازی ترکیه-آلمان رو توی دانشگاه ببینم، که یک ترکه اومد کنارم نشست دقیقا مثل همونایی که تو ایران توی تاکسیها می دیدم. بو گند عرق، شلوار گشاد و با اینکه صندلی من با اون کلی فاصله داشت، پاش می خورد به پای من. خلاصه بعد از مدتها از این آدمها دیدم. البته خود بازی زیاد هیجان نداشت چون win-win بود برای من. چون یکی از بچه ها گفته بود اگر ترکیه ببره منو چلوکباب مهمون می کنه و اگر هم آلمان می برد که تیم محبوبم برنده شده بود.

- دوستان ونکووری بهشون برخورده بود که یک جایی توی وبلاگ گفته بودم دوستهای آتلانتاییم خوبن. رفتن کلی تحقیق و بررسی کردن که دلیلشو پیدا کنن. متوجه شدن که دلیلش اینه که دوستهای آتلانتایی همیشه پایه ی چلوکباب خوردن هستن ولی ونکووریها هر ۲-۳ هفته یک بار میومدن.

/ 2 نظر / 10 بازدید
زهرا

Cheraa up nemikoni? in hame bordamet ranandegi;) hanooz khatere vase up kardan ijad nashoode?? dafe baad ye kam hayajan angiztar miram:[نیشخند]

reza

haalaa aslan be man che vali in persianblog bayad ye dafe ke login kardi hame chizesh ro update koni ham archive ham templete taa in webloget in rikhti nabashe dige