- چند روز پيش رفته بوديم تئاتر زندگی مصدق. يکی دو تا از بازيگراش ضايع بودن اما کلا خوب بود و يه ذره تاريخ خونم زياد شد. می خواستم شباهتهای اون دوره با الان رو بنويسم اما ظرفيتشو ندارين و به من فحش ميدين. کلا سالن به دو دسته تقسيم ميشدن يک سريشون پيرمردهايی بودن که همه شون شبيه اين سلطنت طلبها بودن و فقط چند سالی با مصدق اختلاف سنی داشتن. بقيه هم رفيقها و فاميلای پويا بودن (پويای جديد نه اون قبليه). در ضمن وسط تئاتر يکی بر عليه آيت ا... کاشانی شعار داد و ما شانس آورديم که چند نفر مهدی رو گرفته بودن که خون بپا نکنه.

- چند روزيه که روزبه غفاری رو دعا می کنم. کلا تزش از اول تا آخرش ۵۰ صفحه ميشه. توی acknowledgement تزم کلی ازش تقدير می کنم که ديدن تزش باعث دلگرمی ما شد و ...

- اين روزها درگير تموم کردن تز هستم و ان شاا... به زودی دفاع می کنم. فقط اينکه کميته ی ممتحن يه ذره خشن تشريف دارن.

/ 6 نظر / 3 بازدید
سمیرا

آره واقعاً تزای ِ کوتاه آدمو دلگرم می کنن!

سوبان

کامنت دونيه اينجا رو که ديدم: leiliii.com ... .لابد خوبه که نوشته‌هام ارزش کپی کردن داره. نه؟

روزبه

نميدونم کی با اسم و لينک من کامنت داده تو اون وبلاگ. قطعا نوشته ی شما ارزش کپی کردن نداره.

payam

ostaade bichaareye man khashene?!!

roozbeh

aare, postere mano khoob judge nakard x(c

مهدی

گرگ به اين مهربونی. هميشه منو می‌بينه نيشش باز می‌شه.