- بالاخره رسيدم ايران. اين پروازها واقعا شکنجه ست. هر دفعه توبه می کنم که ديگه ايران نميرم اما پشيمون ميشم.

- طبيعتا اينجا نمی تونم رانندگی کنم. يکی از بچه ها سفارش کرد که چند روز پيش يکی بشين که رانندگی می کنه تا يادت بياد. من هم اين چند روز با بابام اينور اونور ميرم اما از اونجايی که بابام يکی از معضلات رانندگی شهر تهران حساب ميشه، نه تنها چيزی يادم نيومد، همه ی اون چيزهايی هم که می دونستم از يادم رفته.

- به دليل فوق مجبورم با آژانس برم دنبال علافيهام. دفعه ی قبل که اومده بودم ايران تا سوار آژانس ميشدم کمربندمو می بستم و خيلی مؤدب با يارو حرف می زدم و خلاصه با چند تا سؤال يارو می فهميد که از خارج اومدم و بی اغراق ۴ برابر پول می گرفت. اين دفعه ديگه با کوله باری از تجربه سوار آژانس ميشم. اول ۴ تا تف می کنم و ۴ تا هم فحش ميدم به اون نامردی که گفته بايد کمربند بست. ديگه به مخيلات رانندهه خطور نمی کنه که من از خارج اومده باشم.

- بعدا بيشتر می نويسم الان خيلی خسته ام و جت لگ و ...

/ 5 نظر / 2 بازدید
مهدی

«هر دفعه توبه می‌کنم که ديگه ايران نمی‌رم اما پشيمون می‌شم». اين جمله‌ات غلطه چون حداقل بايد دو بار ايران رفته باشی و بار دوم هم پشيمون شده باشی که بار سوم به ايران رفته باشی ولی الان دومين باره که رفتی. بايد می‌گفتی دفعه قبل توبه کردم ولی پشيمون شدم.

پيام

مهدی تو حالت خوبه؟ بعدش ميگی مردم حقتو خوردن!!! روزبه منظورت از علافی همون ده دوازده تا خواستگاريه که بايد ميرفتی؟؟

احسان

منم دیگه دانشکده نیستم برات حرف در آرم. سعی کن نگیرنت در ضمن

روزبه

من چند سال خارج بود، فارسی ياد نبود.

ali

هه هه! اصلا این جمله که هر دفعه توبه میکنم اما پشیمون میشم کلا غلطه!!! باید بگی هر دفعه توبه میکنم ولی یاد نمیگیرم. :پی