- پيتزا Hut اينجا دوشنبه ها يه deal داره که قيمت يه پيتزای بزرگ نصف روزای عاديشه. خلاصه اينکه ۵-۶ ماهه که اکثر دوشنبه ها ميريم پيتزا می خريم. صندوقدار اونجا يه آقای ترسناکه که اون اوايل که می رفتيم کلی تحويلمون می گرفت و بهمون لبخند می زد و ... ولی يکی دو ماهيه که هر موقع ميريم تا ما رو ميبينه اخماش بدجوری ميره تو هم و مثل برج زهرمار ميشه. ظاهرا کلی ضرر می کنن که ما هر هفته ميريم اونجا. معمولا هم من و مهدی ميريم که پيتزا بخريم ولی بار آخر قرار شد که پويا و مهدی برن شايد آقاهه خوش اخلاق شد. اما ظاهرا آقاهه اول پويا رو که ديده کلی لبخند زده ولی يهو چشمش افتاده به مهدی و دوباره عصبانی شده. حالا عزا گرفتيم که فردا چطوری بريم پيتزا بخريم چون فکر کنم اين دفعه ديگه با چوب بيفته دنبالمون.

- مهدی هم از خوابگاه رفت. بيچاره اون دوست دختر هنديش. ديگه کسی نيست که باهاش بره آشغال بيرون بذاره و در حال آشغال انداختن با هم به ماه نگاه کنن.

- پارسال اين موقع ها نصف پستهای وبلاگم راجع به يه پرندهه بود که صداش رو اعصاب بود و منو از زندگی ساقط کرده بود. امسال بازم برگشتن 17.gif 

/ 8 نظر / 8 بازدید
مهدی

دوست دخترِ باباته مرتيکه!!!

payam

بابا جان اون پرنده نیستش... یه باتری 9 ولتی جدید بزار تو فایر دتکتورت قضیه حل میشه.

jsam

مهدی مبارکه :)

روزبه

به پيام: :)))))))))

raha

هه هه فکر کنم می دونم کدوم پرنده ها رو ميگی...کله سحر پشت پنجره وااااااااااای رو اعصابن ها!!!

روزبه

از کله ی سحر تا ۱۲ شب

payam

مهدی خيلی هم دلت بخواد وابيجکا دوست دخترت باشه... واقعا که H-------------m

Mehdi

پيام جون از اونجايی که من حاتم طايی هستم بابيجکا مال خودت. ما که بخيل نيستيم. در ضمن روزبه برو خدا رو شکر کن صدای پرنده داری ولی خونه‌ات خيس نمی‌شه.