پست های ارسال شده در آبان سال 1382

امروز تيم بسکتبال دانشگاهمون با UBC مسابقه داشت. اول مسابقه ی دخترا بود بعد مسابقه ی پسرا شروع ميشد. من ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 0 بازدید
اين استاد ما يه دانشجوی undergrad ايرانی داره يعنی پروژه ی ليسانسشو با استاد من گرفته. خلاصه اين يارو خيلی دودره ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 0 بازدید
يکی از بچه های دانشگاهمون از ايران زن گرفته و وقتی زنش اومده اينجا ديده که nسانت از خودش بلندتره. ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
اهای مونا و جيثم دين کدومتون روزه نداره. زودتر بگين تا تلف نشدم.
/ 3 نظر / 0 بازدید
ديشب با بچه ها رفتيم سينما فيلم Kill Bill. ديدن اين فيلم برای دخترها و افرادی که ناراحتی قلبی دارند ... ادامه مطلب
/ 5 نظر / 0 بازدید
جمعه شبا، CSی ها کامپيوتراشونو از خونه ميارن و وسط دانشکده ميذارن. اونايی هم که مانيتور ندارن، بهشون مانيتور ميدن. ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 2 بازدید
تلويزيون اينجا يه مسابقه ميذاره که من فقط تعريفشو شنيده بودم و تا حالا نديده بودم، اما امشب يه قسمتشو ديدم. جايزه ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
امروز فکر کنم يکی از بزرگترين آرزوهای مامانم براورده شد. کاری که تو عمرم انجام نداده بودم، انجام دادم. يخچالمو تميز کردم ... ادامه مطلب
/ 4 نظر / 0 بازدید
مهران عوضی، ديگه پا ميشی ميای اينجا جيکت در نمياد. مرتيکه می مردی تو اون پيغامی که گذاشتی می گفتی ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
فکر کنم اين تيم راگبی ما فقط منو کم داشت. تو فينال غرب کانادا، البرتا(قهرمان n سال پشت سر هم) رو برديم. امروز ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 2 بازدید
رکورد زدم. عمری مهرانو جيثم هم نميتونن همچين رکوردی بزنن(ولی پيام شايد بتونه ). يه پيتزای لارژ(قطرش تقريبا ۱۷-۱۸ اينچ ... ادامه مطلب
/ 5 نظر / 0 بازدید
چقدر شماها علافين. بابا ميگم نمی نويسم. هيتم از روزای عادی بيشتره. روتينام اکسپشن داده بود. فعلا که تونستم اکسپشنا رو هندل ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
به علت تنبلی، پرکاری(يا بيکاری)، مشغوليتهای ذهنی، تناقضات فلسفی، تهذيب نفس، رخ ندادن اتفاقات جديد، شايد ايجاد تغيير در سبک، تا اطلاع ثانوی ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 0 بازدید
اه، نامردا استاديوم بازی رو عوض کردن. بازی تو استاديوم UBC برگزار ميشه. می خواستم برما. خيلی نامردن. اين تلويزيونه هم ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
قطعه ای از مکالمات اخير بين من و شهرام: ش: تو مگر CS نبودی؟ من: نه CE بودم. ش: جدی؟ من: آره. ش:اهان. خلاصه فکر کنم ... ادامه مطلب
/ 9 نظر / 0 بازدید
هورااااااااا بالاخره تلويزيونمو آوردن. امروز صبح يه خانمه از دفتر residence زنگ زد و گفت a very big box برات ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 0 بازدید
يه مامان بزرگ دارم، آی خوش شانسه آی خوش شانسه. فکر کنم مامان بزرگ مهران بوده، اشتباهی مامان بزرگ من ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 0 بازدید
اگر من چينيها رو کشتم زياد تعجب نکنيد. امروز دوباره ساعت ۷ صبح فکر کنم يکی ديگشون يه چيزی رو سوزونده ... ادامه مطلب
/ 5 نظر / 0 بازدید
دارم يه سيمولاتور توالت ايرانی طراحی می کنم. هر موقع تموم شد و Patentش کردم به اطلاعتون می رسونم. ما ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 3 بازدید
به يک مريضی ناشناخته دچار شدم. شايدم سارس گرفتم. از صبح تا شب خوابم مياد، چشمام می سوزه، دلم درد می ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 3 بازدید
امروز رفتيم شمال شهر، پلاک ۱۸ شو پيدا نکردم ولی خيابون ۱۸ داشت. بر عکس تهران که شمال شهرش داهاته ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 4 بازدید
تا حالا با يه دختر غريبه اونم به زبون انگليسی دعوا نکرده بودم. رفته بودم سايت graduate های دانشکده ولی ... ادامه مطلب
/ 5 نظر / 4 بازدید
امشب تو خوابگاه پيتزای مجانی می دادن. رفتم پايين و همه اومده بودن. اين دختر چينی ها همچين می لمبوندن مثل ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 2 بازدید
امروز روز خوبی بود. اولا که هوا خيلی توپ بود. رفتم دانشکده کارای درس گرفتن از UBC رو انجام دادم. يه ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 3 بازدید