- فکر کنم یکی از ژنهای آدمیزاد مربوط به لهجه ی اصفهانی باشه. یه یارو رو دیدم چند روز پیش. اینجا به دنیا اومده و تمام عمرش رو اینجا زندگی کرده و فارسی رو به زحمت صحبت می کنه ولی لهجه ی اصفهانی داره. یا مثلا یکی از آشناهامون فکر کنم ۵۰ ساله که از اصفهان خارج شده و هنوز یک بیت هم لهجه ش عوض نشده.

- همگروهی سیاهپوست داشتن هم عجب دردسریه. برای پروژه یه صفحه ی شطرنجی داریم که خونه های سفید یه سری اولویت دارن نسبت به خونه های سیاه. خلاصه اینکه موقعی که راجع به پروژه بحث می کنیم اگه کسی ندونه فکر می کنه داریم بحث نژادپرستانه می کنیم. برای اینکه دیگه سوتی ندم و احیانا احساسات همگروهی جریحه دار نشه، رنگ خونه های صفحه ی شطرنجی رو از سفید و سیاه به سفید و قرمز تغییر دادم.

- بر خلاف کانادا که اگه یه سنگ پرت می کردی تو هوا با احتمال خوبی تو سر یه ایرانی می خورد، احساس می کردم که تا شعاع ۱۰ کیلومتری خوابگاهی که الان هستم ایرانی پر نمیزنه. اما انگار تو ساختمونمون ایرانی هم وجود داره و دو نفر رو دیدم که فارسی حرف می زدن.

- این هفته کلی امتحان و بدبختی دارم و به صورت ناخودآگاه هر کاری برای فرار از درس خوندن انجام میدم. مثلا میام اینجا پست می کنم یا خونه تمیز می کنم یا غذا درست می کنم (کارهایی که مثلا هر ۱۰ سال یک بار انجام میدم).

/ 10 نظر / 8 بازدید
pooya

ای سرم! کی سنگ انداخت؟!

روزبه

فکر کنم نصف سنگهايی که پرت می کردم رو سر تو می خورد :)))

Pouyafr

akh sare manam !!ye baari dard gereft, , nago pas sang e to bood ;)

مهستا

در کليه امور پروژه موفق باشی

آفسايد

اين طبيعيه! من هم بهترين پست هام مال روزای امتحانمه!

نيش خط

منم الآن برای فرار از امتحانه که وب گردی می کنم و کامنت می ذارم و بد تر از اون، وبلاگ افتتاح می کنم !!!

ساجد طیبی

سلام روزبه٬ خوبي٬ چه خبر٬‌ ببينم اصلاْ ما رو يادت می ياد؟ خوش بگذره.

مهدی

پس اون سنگه رو ميثم محمدی پرت نکرده بود تو بودی؟

Payam

kodoom sange? haah!!!

مهدی

به پيام:‌ خ------‌ا