- مطلب نردی: قبلا که کانادا بودم یک استاد ژولیده ای از دانشگاه تورنتو اومده بود دانشگاه ما که سخنرانی کنه و ما کلی از سر و کولش بالا رفتیم و پاچه خواری کردیم و ... این ترم یک درس از دانشکده ی statistics دارم و استادش خیلی کارش درسته و جز معدود آدمهاییه که قبولش دارم و مثلا اگه بگه شب تو سطل آشغال بخواب هم می خوابم. امروز اومد اسم اون یارو کاناداییه رو روی تخته نوشت (شاید بعضیا بشناسن: Geoff Hinton) و شروع کرد راجع به روشی که ابداع کرده بود صحبت کردن. خلاصه بحث به اینجا رسید که این بابا خیلی طرفدار داره و اگه یک دین جدید بسازه already کلی پیرو داره و وقتی استاد ما گفت که یکی از پیروانش خواهد بود، تازه عظمت هینتون رو درک کردم.

- بچه های آتلانتا یک جای عینک Rayban پیدا کردن و امروز چندین تا ایمیل گرفتم که آیا این مال منه یا نه. من اینجا اعلام می کنم که عینک Rayban برای ما حکم اکسیژن رو داره و محاله که جاش بذاریم.

- از Washington, DC خوشمان آمد. شهر مدرن، آدمهای با کلاس، کبابی خوب و ... ان شاا... چند تا شرکت مربوط به کار ما اونجا شروع به کار کنن. به این نتیجه رسیدم که شهرهای east coast بهتر از شهرهای west coastن.

/ 1 نظر / 10 بازدید
Tina

mAl e to ham nabAshe mAl e ye volek e dige'ast too van jAsh gozAshte! bepors az barobax q volek ki tAzegihA morde berim jeld e eynak'esh o behzArim sare ghabresh roohesh shAd she