- امروز يکی از نگهبانای دانشکده اومده بود تو لب و راجع به رباتها سوال می کرد. کلی اطلاعات داشت. من مونده بودم چطوری اين چيزا رو بلده. اصلا چرا نگهبان شده. آخرش هم ايميلشو داد و خدافظی کرد و من هم همينطوری در کف مونده بودم. يه لحظه مقايسه اش کردم با نگهبانای اداره ی بابام اينا تو اهواز که با تکنولوژيهای فراتر از چماق کاملا بيگانه بودن.

- چند روز پيش استادم اومده ميگه اون delightful fellowتون يه حرفايی زده (منظورش رييس جمهور عزيزمون بود). براش کلی توضيح دادم که به خدا ما تروريست نيستيم و عرضه ی اين کارا رو نداريم.

- اين پسر آلمانيه توی لبمون هم داشت اخبار ايران رو می خوند. در حالی که به شدت تعجب کرده بود برگشت و چند لحظه به پويا خيره شد. بعدش با يه حالتی گفت شما تو کشورتون چی کار می کنين 11.gif

/ 2 نظر / 3 بازدید
gadfly

می گفتيد ما توی مملکتمون هيچ کاری نمی کنيم. قبلا فقط حرف مفت می زديم که الان ديگه اون کار رو هم نمی کنيم. سوال درست اينه که با ما تو کشورمون چی کار می کنند؟!

mona

آره بابا خيلی باحاله.. من تو مترو داشتم روزنامه مترو ورق می زدم يه دفه ديدم عکس احمدی نژاد انداخته نوشته احمدی نجاب... بعد رفتم مدرسه يکی از بچه های اينجا اومده می گه شما ايرانی ها چه قدر آدمهای ويريد ی هستين...