- یکی دو ماهی هست که با یکی از بچه ها میریم دور یکی از زمینهای دانشگاه می دویم. یک سری دختر آمریکایی و چینی هستن که مثل اسب می دون و پدر خودشونو در میارن و اکثریت قریب به اتفاق هیکل هاشون خوبه. یک سری دخترهای ایرانی هستن که فقط دور زمین راه میرن و با موبایلشون حرف می زنن و بعد از یه ربع میرن. البته بعضی وقتها یه مقدار به خودشون زحمت میدن و یه ذره تندتر راه میرن. از همه ی اینها با حالتر دخترهای هندی هستن که معمولا با یه سری پسر هندی میان و دور زمین می شینن و با هم حرف می زنن و بعد از نیم ساعت میرن.

- کم کم دارم به استادم کالچر ایرانی رو یاد میدم. دیگه فهمیده که ناهار خوردن ایرانیها یک ساعت طول می کشه. بعد از یکی دو ساعت هم میدونه که موقع چاییه و اون هم باید یکی دو ساعت طول بکشه. در ضمن دیگه انتظار داره وقتی صبحها میاد تو لب باید من رو در حال اخبار خوندن ببینه و در نهایت اینکه نباید انتظار داشته باشه که منو بعد از ۶ بعد از ظهر تو لب ببینه. طبیعتا آخر هفته ها هم که کار تعطیله.

- این قسمت پست هم راجع به کباب بود اما چون همه میگن چرا اینقدر راجع به کباب می نویسی دیگه نمی نویسم.

/ 0 نظر / 19 بازدید